تبليغاتX
افتاب گردون

افتاب گردون

به افتاب سلامی دوباره خواهم داد..

و دوباره روز مادر.....

                                 اینکه از غم می نویسم...به تو مدیونم

دوباره روز مادر فرا رسید و دوباره تعریفها و تمجیدها شروع شد..حرفهایی که خیلیهاشون دیگه واقعا کلیشه ای شدن و شنیدنشون ملال اور..اما برای من همیشه سوال بود که چرا روز مادر توی ایران با روز جهانی مادر فرق میکنه و اصلا چرا از این دو مادر توی یک روز تجلیل نمیشه...اما بزرگتر که شدم و دوروبرم رو بهتر شناختم به این نتیجه رسیدم که واقعا هم نمیشه از این ۲ مادر توی یک روز قدردانی کرد..توی غرب از زن تقدیر میشه بخاطر تمامی تلاشهایی که کرد تا به عنوان یک انسان به رسمیت شناخته بشه..اما زن توی سرزمین من فقط یک مادره..و من امروز میخوام برای اولین بار بر خلاف دیگران از این مادر سرزمینم گلایه کنم...

سلام..مادر سرزمینم..این گلایه هارو با تمام عشقی که به تو و وجودت دارم برات مینویسم..مادرم..مادر سرزمینم ...به عنوان دختر  همین سرزمین ازت گلایه دارم...مادر سرزمینم ازت بخاطر این همه صبر و سکوتی که توی همیشه تاریخ داشتی گلایه دارم...ازاینکه توی تمامی این سالها به داشتن نقش دوم توی صحنه زندگی قناعت کردی گله دارم...از اینکه صفحات تاریخ کشورم از  نام تو خالیه گلایه دارم...ازاینکه همیشه پلکانی بودی برای بالا رفتن دیگران ازت گله دارم...ازاینکه هیچ وقت به شکستن این همه حصار حتی فکر هم نکردی ازت گله دارم..ازینکه در همیشه تاریخ به کمترین ها قناعت کردی و هیچ وقت حتی نخواستی که واژه سهم رو برای خودت معنا کنی ازت گله دارم..مادر سرزمینم ازاینکه تک تک شبهای تاریخ این سرزمین از گریه های بی صدای تو پره گله دارم..اصلا من از این همه سکوت گله دارم..مادر سرزمینم..میبینی؟بخاطر همین سکوت نفسگیر توست که امروز کوچکترین صدای من فریاد تلقی میشه و خواب تمامی مردان این سرزمین رو اشفته میکنه..انگار دیگه خیلی عجیبه که توی این سرزمین صدایی از یک زن بلند بشه...و در اخر اینکه عزیز بهتر از جونم..غمنامه امروز من ثمره صبر و سکوت دیروز توست...امیدوارم روزی توی این سرزمین فرا برسه که از تو بخاطر خودت یعنی به عنوان یک زن استوار ایرانی قدر دانی بشه..مادرم دامن تو نباید فقط جایگاه رفتن مرد به معراج باشه..نگاه کن...نمیبینی؟معراج چشم انتظار قدمهای خود توست... 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط aftab gardoon  | 

سلام.با عرض معذرت از این وقفه خیلی طولانیم.درس و مریضی رو به عنوان عذر ناموجه از من بپذیرید.اما در مورد ویرایش این مطلب اخرم هم واقعا شرمندم.یه مطلب بود درباره سریالهای نوروزی تلویزیون و کیفیت رو به افول اونها.که سیستمم لطف کرد و اون بلا رو سرشون اورد و از اونجایی که من مطالبم رو از قبل نمی نویسم و همه رو یک جا پشت سیستم تایپ میکنم از نوشتن دوبارشون به علت ضعف حافظه معذورم.امیدوارم عذرم پذیرفته شده باشه.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط aftab gardoon  | 

به بهانه انتخاب کاملا فرمایشی برگزیدگان جشنواره فیلم فجر

                     حسرت فرخ نژاد بر دل سیمرغ ماند!!

اینبار بهانه نوشتنم بازیگریست که هنر اعجاب انگیزش تمام جذابیت های ظاهری ستارگان کاغذی سینمای مارو به سخره گرفته..بازیگری که برای بزرگ بودن تو سینمای ما نه احتیاج به چشمهای رنگی داره نه کلاسهای پرورش اندام و نه ژستهای انچنانی...

با شروع جشنواره امسال و شنیدن خبر رفع توقیف از به رنگ ارغوان حاتمی کیا اولین چیزی که واقعا منو به وجد میاورد این بود که بالاخره میتونستم بازی فرخ نژاد رو توی این فیلم ببینم...و بالاتر از اون سیمرغی که خوش باورانه احساس میکردم بالاخره امسال دستهای فرخ نژاد رو لمس میکنه..اما در کمال ناباوری فرخ نژاد با وجود تمامی بازیهای زیباش توی چند فیلم این دوره حتی نامزد دریافت سیمرغ هم نشد . هرچند در جشنواره ای که یک بازیگر دست چندم بواسطه نقشی که حتی از صدای خودش هم در اون استفاده نشده بود و دوبلور به جاش حرف زده بود میاد و سیمرغ میگیره همون بهتر که بازیگران بزرگ ما از دایره چنین رقابتی خارج باشند . اما این بی مهری اشکار به فرخ نژاد بیشتر از همه من رو متوجه جامعه بسیار سیاست زدمون کرد..جامعه ای که حتی در اون هنر و جایگاه بالای اون هم به سیاست الوده شده..اگه حرف من رو باور ندارید برگردید به ۲ خرداد همین امسال و گردهمایی هواداران موسوی در ورزشگاه ازادی و توصیه های فرخ نژاد به مردمی که ازشون میخواست مثل خاله سوسکه نباشند که به کتک خوردن عادت داشت. بلکه جلوی ظلم بایستند و حقشون رو بگیرن...تا دلیل این بی مهری اشکار رو متوجه بشید.

در اخر اینکه با وجود تمام ارادتی که به حمید فرخ نژاد و هنر والاش دارم اصلا برای شخص خودش ناراحت نیستم چون میدونم برنده اصلی این بازی فرخ نژاد و امثال اون هستند که با هنرشون جای واقعی رو در دل صاحبان اصلی سینما (مردم)دارند و جایزه اصلی رو از اونها میگیرند..اما دلم واقعا برای اون سیمرغ بیچاره سوخت...سیمرغی که مطمئنم امسال بیشتر از همه تشنه دستان فرخ نژاد بود... 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط aftab gardoon  | 

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم

اگر به خانه من امدی برای من ای مهربان چراغ بیار

و یک دریچه که از ان به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم...

۱۵دیماه(زادروز تولد شهبانوی غزل فروغ فرخزاد مبارک)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط aftab gardoon  | 

وقتی همه خوابیم...

((من در میان توده سازنده ای از مردم قدم به عرصه هستی نهاده ام که گرچه نان ندارد اما بجای ان میدان دید باز و وسیعی دارد!!!! که مرزهای فعلی جغرافیائیش از جانب شمال به میدان پرطراوت و سبز تیر و از جنوب به میدان باستانی اعدام و در مناطق پر ازدحام به میدان توپخانه رسیده است...))

مردم شریفی که بغیر از کلمه مرگ بر... واژه دیگری بلد نیستند.مردمی که درست مثل همفکران هزار سال پیش خود حاضرند در میادین اعدام هموطنان خود حاضر شوند و با هلهله و شادی ناظر جان دادن جوانان مملکت خود باشند و شب که به خانه میروند ساعتها پای رسانه ملی بنشینند و برای قتل عام جوانان فلسطینی اشک بریزند و ناله کنند..اینروزها وقتی تو خیابون راه میرم احساس میکنم اطرافم پر از ادمهای غریبه است.تا حالا شنیدید کسی وطنش رو گم کنه؟اما من و خیلی از ماها احساس میکنیم هموطنانمون رو گم کردیم..اخه چطور میتونم باور کنم مردمی که روز ۴شنبه به خیابونها ریختند و قتل عام جوونهای مملکتشون رو خواستار شدند میتونن هموطنم باشند؟اون مردم یک لحظه فقط یک لحظه خودشون رو جای پدر و مادر اون جوونهایی گذاشتند که الان تو زندانن؟همون خانم مسنی که تو تظاهرات فریاد میزد دستگیر شدگان باید اعدام بشن تا حالا با خودش فکر کرده که اگه یه شب بچه اش ۱ ساعت فقط ۱ ساعت دیر بیاد خونه چه حالی بهش دست میده؟یعنی واقعا تموم اون دستگیر شدگان گناهکارند؟یعنی هیچ بی گناهی بینشون نیست؟شمائی که به گفته سردمدارانتون در اردوگاه امام حسین منزل دارید حتما این رو میدونید که امام حسین ریخته شدن خون (یک) بیگناه رو هم بر نمیتابید.وقتی کارمون به جایی رسیده که مطالعه و تفکر کمترین زمان رو تو زندگیمون اشغال میکنه بایدم حرفهای تلویزیون واسمون وحی منزل بشه و به این راحتی بازیچه دست رسانه بشیم..این چه خواب سنگینیه که حاضر نیستیم ازش دل بکنیم؟فقط این رو بدونید توی جنگل هنگام روز حکومت دست شیر و همراهانشه.اما وقتی که شب همه جنگل رو در بر میگیره و همه میخوابن حکومت میفته دست جغد و خفاش... عجب شب سختو طولانی شروع شده..چقدر همه جا ساکت و ترسناکه...خدایا پس چرا خوابم نمیبره؟

 

((باز هم خواب..ان هم اینسان تیره و درهم...باید از داروی تلخ خواب

عاقبت بر زخم بیداری نهم مرحم..میشفارم پلکهای خسته را بر هم..)) 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط aftab gardoon  | 

به کدامین گناه..؟

                                                                                                                                        سلام.بعد از ۱ ماه برگشتم تا دوباره حرفهای دلم رو باهاتون قسمت قسمت کنم.امیدوارم که غیبت طولانیم رو ببخشید.اخه این روزا هوا خیلی ابریه..پس به یه افتاب گردون حق بدین که دلش گرفته باشه و حس و حال نوشتن نداشته باشه..راستشو بخواید این روزا از بس گردن چرخوندم و تو اسمون دنبال خورشید گشتم چیزی نمونده که مرض ارتروز هم به امراض دیگم اضافه بشه...بگذریم..با اجازتون میخوام یه خورده درد و دل کنم..چند روز پیش که توی یکی از کلاسامون استاد از بچه ها پرسید که کدومتون دارید برای ارشد میخونید؟هنوز سوال استاد تموم نشده بود که تنها پسری که در کلاس حضور داشت با لحن زننده ای گفت:استاد اینجور سوالارو هیچ وقت از خانمها نپرسید که جوابتون رو نمیدن..اخه نمیخوان دوستاشون بفهمن و ازشون جلو بزنن..و جالب تر از همه واسه من سکوت فراگیر دخترهای کلاس بود..یعنی یک اقا پسر اومد و تو یه جمع ۳۰ نفره همه ما دخترهارو برد زیر سوال و ماها...؟البته اینم بگم که من به غیرتم برخورد و جواب اون اقا رو دادم.اما حرفم اینه که احساس میکنم ما خانمها عادت کردیم به اینکه انواع و اقسام اتهامات رو بهمون بزنن و ما در عوضش فقط سکوت کنیم...اقایون هم یاد گرفتن که هر اتهامی که خواستن بهمون نسبت بدن..خوب که فکر میکنم میبینم توی جامعه امروز ما خانمها جای انگلیس و امریکارو برای اقایون گرفتیم..یعنی اگه تا ۵۰ سال پیش اون کشورها محل تخلیه عقده های فرو خورده رجال ایرانی از ناکامیهاشون بودن حالا نوبت ما خانم هاست..زنها حسودن..همش غیبت میکنن..ظاهر بینن..پول پرستن..سطحین..فقط به فکر ارایشو سر و وضع خودشونن..و هزار تا چیز دیگه..در حالی که نمیگن اگه خانمهای ما دنبال ارایشن واسه اینه که همین اقایون این توقع رو ازشون دارن..اگه با حرف من مخالفین یه نگاه به دوروبرتون بندازین ببینید دخترهایی که خودشون رو با شرایط امروز جامعه وفق ندادن چقدر براشون شرایط ازدواج پیش اومده..شما رو نمیدونم اما دور و بر من که این موارد خیلی زیاده..یه نگاهم بندازید به امار ازدواج به سبک سنتی که چقدر در جامعه ما پایین اومده..حالا با اینش کار ندارم که وقتی با طرف ازدواج میکنن تازه بهش میگن که موهاتو بده تو..اینقدر ارایش نکن...این مانتوهای تنگ رو نپوش..و اصلان هم یادشون نمیاد که همین معیار های ظاهری باعث ازدواجشون با اون خانم شده..بگذریم..یه استاد داشتیم که همیشه میگفت اگه دیدین تو یه جامعه ای انگشت اتهام یا تمسخر یا همون جک سمت یه گروه یا قومیت خاصه بدونید که اون جامعه از قدرت اون گروه واهمه داره..و این یعنی اقایون ما دارن از پیشرفت خانمها احساس خطر میکنند..اقایونی که تا همین چند سال پیش حاکم بی چون و چرای خونه و جامعه بودن نمیتونن خانمها رو تو این قضیه شریک کنند و مهم ترین دلیل تموم این اتهامات چیزی جز این نیست..ولی ما خانمها برای راهی که تا الان اومدیم رنج زیادی کشیدیم..پس این نیش و کنایه ها مارو دلسرد نمیکنه..ولی بدجوری ذات حسود بعضی از اقایون رو بر ملا میکنه..خصلتی که همیشه تاریخ به خانمها نسبتش میدادند...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط aftab gardoon  | 

     بگذار بگویند به طعنه مردمان...در گوش هم حکایت عشق مدام ما    هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق...ثبت است بر جریده عالم دوام ما...    

+ نوشته شده در  ساعت   توسط aftab gardoon  | 

به کجا چنین شتابان؟

((محتوای کتابهای تاریخ دوره راهنمایی و دبیرستان از امسال تغییر میکند و بخشهای مربوط به پادشاهان ایرانی از این کتب حذف شده و به جای انها زندگی بزرگان علمی گنجانده میشود))نمیدنم برداشت شما از این خبر چی میتونه باشه...اما من رو که به شدت نگران کرد..احساس میکنم این خبر نوید روزهای تاریک و تیره ای رو برای تاریخ وطنم به همراه داره...از الان دارم تفکر نسل اینده رو توی ذهنم مجسم میکنم..و برداشتی که از کشورش و تاریخش خواهد داشت..احساس میکنم که دستهایی پشت پرده است برای پرورش نسلی که هیچ تعلق خاطری به تمدن و فرهنگش نداشته باشه...تا حالا به این فکر کردین که هالیوود چرا اینقدر فیلمهای اسطوره ای مثل ترمیناتور-ماتریکس-بت من-سوپرمن-و....خیلیهای دیگرو میسازه؟و چرا این فیلمها اینقدر با استقبال مواجه میشن؟به خاطر اینکه امریکا یه کشور با تاریخ کوتاه چند صد ساله است..و هیچ تاریخ کهن و اسطوره ای نداره..و با این فیلمها یه جورهایی برای کودکانش اسطوره سازی میکنه..و به طور غیر مستقیم باعث میشه که بچه ها به کشورشون افتخار کنند..اما کودکان ما چی؟مایی که به تمدن ۷۵۰۰سالمون افتخار میکنیم  و تاریخمون پر از اسطوره و حماسه است ...کودکان ما همین الانشم چیز زیادی از گذشتشون نمیدونند ...و حالا با این تصمیم خصمانه عملا همون کمترین اطلاعات هم ازشون گرفته میشه..داریم به کجا میریم؟به سمت تربیت نسلهای بی هویت و سر خورده؟نسلی که در اینده از اینکه بخواد جایی بگه من ایرانیم شرم داشته باشه؟راهی که داریم میریم خیلی راه تاریک و وحشتناکیه..و عجیب اینکه به چه اشتیاق و شتابیم داریم در این سراشیبی سقوط میکنیم..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط aftab gardoon  | 

تنها صداست که میماند

هنوز خاک مزارش تازه است....

((دلم گرفته است...دلم گرفته است...به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب میکشم...چراغهای رابطه تاریکند...چراغهای رابطه تاریکند...کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد..))دوباره شب شده...دوباره سکوت همه جارو پر کرده..یه سکوت ازار دهنده...اصلا این سکوت چیه؟...چیه به جز حرفهای نگفته...حرفهایی که نگفتیم یا نگذاشتند که بگیم؟تو اتاقم نشسته بودم و داشتم به اتفاقهای این چند ماه اخیر فکر میکردم...به اون طوفان سمگینی که با یک بارش زیبا و پاک شروع شد اما یک دفعه تبدیل شد به یک طوفان خانمان بر انداز...و الان...الان از اون طوفان فقط ابر های تیره باقی موندند...نه...نه..اشتباه کردم...اون طوفان نتایج دیگه ای هم داشت...و اونم شاخه های شکسته ای هستند که تازه به شکوفه نشسته بودند...چقدر دردناکه تماشای شکستن یه شاخه پر از شکوفه...و درختهای داغداری که خیلی زودتر از اومدن پائیز به زردی نشستند...دیشب بدجوری بغض کرده بودم...دلم میخواست فریاد بزنم و رها کنم این بغض فرو خورده لعنتی رو...اما میدونستم که نمیشه...یعنی نمیذارن..واسه همین ماژیک سبزم رو برداشتم و رفتم به سراغ ازادترین و امن ترین محیط اجتماعی که میشناختم..یعنی دیوار اتاقم..و شروع کردم به نوشتم..نوشتم(من از کجا می ایم؟که اینچنین به بوی شب اغشته ام؟هنوز خاک مزارش تازه است...مزار ان دو دست سبز جوان را میگویم)نوشتم...خیلی چیزای دیگه ام نوشتم..یه دفعه به خودم اومدم و دیدم تمام دیوار اتاقم پر شده از نوشته های سبز...خدای من ..یعنی انقدر دلم حرف نگفته داشت و من ازش غافل بودم؟داداش کوچولوم که تازه به حرف افتاده اومد کنارم و با زبون شیرینش بهم گفت رو دیوار خط خطی نکن کار بدیه...شاید شما هم بهش حق بدین..شاید بگید خوب اینارو توی دفترت مینوشتی...اما من خسته شده بودم از تموم دفترام...دلم یه محیط اجتماعی بزرگتر میخواست..برای همین به دیوار اتاقم پناه بردم..اما امروز احساس میکنم دلم یه محیط اجتماعی خیلی بزرگتر میخواد..دلم خسته شده از سکوت..دلم میخواد بغض فرو خوردم رو فریاد بزنم و صدای دلم رو به گوش همه برسونم...برای همینه که میخوام فردا حتما توی راهپیمائی روز قدس شرکت کنم...مانتوی سبزم روی رخت اویز چشم انتظارمه...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط aftab gardoon  | 

دخترا سیب گلابن...!!!!!

ارزوئیست مرا در دل.....

سلامی دوباره.امروز داشتم تو یه مجله یه مقاله ای میخوندم که راجع به خصوصیات همسر و زن مناسب از دیدگاه اسلام بود..!!دلم گرفت...به نظرتون این مقاله به اقایون چه توصیه هایی کرده بود برای همسرگزینی؟اون هم به شیوه ای که اسمش رو اسلامی گذاشته بود...نمیدونید؟الان براتون میگم.دختر خانمهای عزیز خوب دقت کنند:۱ـایمان و تدین..۲ـاصالت خانوادگی..۳ـزیبایی و اراستگی..۴ـکم خرج!!قانع..همراه با مهریه مناسب..۵ـولود بودن(نازا نبودن)!!!!!..خیلی برام جالب بود.منو یاد نمایشگاههای ماشین انداخت..البته اول یاد یه جای دیگه افتادم که صلاح نیست بگم..بگذریم..این خصوصیاتی که تو این مقاله اومده بود همشون خوبن..اما کی میگه اگه زنی توانایی باروری نداشته باشه مناسب همسری نیست؟ایا اینطور نگاه کردن به زن شخصیتش روبه عنوان یک انسان زیر سوال نمیبره؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط aftab gardoon  |